تا شقایق هست زندگی باید کرد..
-
تاریخ: 1392/2/19 ساعت: 1:44
دشت هایی چه فراخكوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد؟من دراین آبادی پی چیزی می گشتمپی خوابی شایدپی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندیپشت تبریزی هاغفلت پاكی بود كه صدایم می زدپای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادمچه كسی با من حرف می زد ؟
زندگی...
-
تاریخ: 1392/2/19 ساعت: 1:48
شب آرامی بودمی روم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه اش داد به منخواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
اهل کاشانم
-
تاریخ: 1392/2/19 ساعت: 1:34
اهل کاشانم روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی مادری دارم بهتراز برگ درخت دوستانی بهتر از آب روان و خدایی که دراین نزدیکی است لای این شب بوها پای آن کاج بلند روی آگاهی آب روی قانون گیاه