خرید بک لینک

درباره سایت

تا شقایق هست زندگی باید کرد...

امکانات وب

-->-->-->



اÙx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت

-->-->-->
-->-->-->
-->-->-->

دشت هایی چه فراخ

كوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی

پشت تبریزی ها

غفلت پاكی بود كه صدایم می زد

پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم

چه كسی با من حرف می زد ؟

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شبگرد تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:44

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شبگرد تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:48

اهل کاشانم 

 روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی

مادری دارم بهتراز برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

 و خدایی که دراین نزدیکی است

لای این شب بوها پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب روی قانون گیاه

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شبگرد تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:34

صفحه بندی